شيخ ذبيح الله محلاتى

121

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

حكايت دوم بشار مكارى مجلسى در تحفة الزائر از بشار مكارى حديث كند كه من در كوفة به خدمت حضرت صادق مشرف شدم آن حضرت مشغول خوردن رطب بودند فرمودند بشار نزديك بيا و از اين رطب تناول كن بشار مىگويد من عرض كردم يا ابن رسول اللّه من در راهى كه مىآمدم چيزى ديده‌ام كه مرا غيرت گرفت و دل مرا به درد آورد و گريه گلوى مرا گرفته نمىتوانم چيزى تناول نمايم شما بخوريد بر شما گوارا باد پدر و مادر من فداى شما باد حضرت فرمود بحقى كه من بر تو دارم نزديك بيا و رطب بخور بشار گويد من نزديك شدم و مقداري رطب با آن جناب تناول نمودم سپس حضرت فرمود اى بشار حديث تو چيست و در راه چه ديدى عرض كردم كه در بين راه كه خدمت شما مىرسيدم يك نفر از مأمورين خليفه زنى را پيش انداخته و تازيانه بر سر او مىزند و او را به طرف مجلس حكومت سوق مىدهد و آن زن فرياد مىكرد و بآواز بلند استغاثه مىنمود و مىگفت المستغاث باللّه و رسوله ولى احدى بفرياد او نمىرسيد حضرت فرمود چرا به آن زن چنين مىكردند عرض كردم من از مردم شنيدم كه مىگفتند پاى اين زن بلغزيد و چون بر زمين افتاد گفت لعن اللّه ظالميك يا فاطمة يعنى خدا ستمكاران بر ترا لعنت كند اى فاطمة چون چنين گفته بود گماشتگان خليفه او را گرفته‌اند و آنچه را كه شنيدى دربارهء او مرتكب شدند بشار گويد كه چون اين قضيه را حضرت شنيد از تناول رطب دست كشيد و ديگر چيزى ميل نفرمود و شروع كرد بگريه كردن باندازه‌اى گريست كه دستمال و محاسن شريف و سينه مطهرش از اشك چشمش تر شد بعد از آن فرمود اى بشار برخيز با يكديگر به مسجد سهله رويم و از خداوند خلاصى آن زن را طلب نمائيم . بشار گويد با آن حضرت بجانب مسجد سهله روانه شديم و آن حضرت يك نفر از اصحاب خود را بمحكمه امير كوفه فرستاد كه از چگونگى اطلاع بياورد سپس آن